معارف قرآن – درس دوم

کاربرد واژه «الله» در قرآن کریم

1

کلمه «الله» در قرآن کریم کاربرد زیادی دارد «الله» با مشتقاتش در قرآن 2963 بار تکرار شده است. یعنی به طور میانگین از 6236 آیه، قریب به نیمی از آیات قرآن کریم حاوی کلمه «الله» و مشتقاتش یعنی اله، آلهة و… است. ممکن است چند آیه کلمه «الله» را نداشته باشد، ولی در برخی از آیات چند بار کلمه «الله» ذکر شده است. این فراوانی یا بسامد به ما می گوید که کانون این کتاب خداست. بنابراین در یک کلمه می توان گفت که قرآن کتاب خدا است.

عبارت «قرآن کتاب خداست»، دو معنا می تواند داشته باشد: یک؛ اضافه شدن کتاب(اسم مصدر) به خدا(فاعل). دو؛ اضافه کتاب(اسم مصدر)به خدا(مفعول). تعبیر اندکی دارای تسامح است و ممکن است خیلی دقیق و ادبی نباشد. در اولی -اضافه به فاعل- یعنی کتاب از جانب خدا آمده و خدا ایجادکننده این کتاب است. اما دوم -اضافه اسم یا اسم مصدر یا حاصل مصدر و احیانا مصدر به کتاب- به معنای کتابی است که پیرامون خداست. بنابراین می توان گفت که کتاب خدا، یعنی کتابی که همه تلاشش این است که خدا را به گونه ای معرفی کند.

از مشتقات کلمه الله «آلهة» با اضافه هایش آلهتکم، آلهتهم، آلهتک و تعبیرهایی از این دست در آیات قرآن کریم به معنی معبودهای مشرکان است. این دسته از آیات که حدود صد آیه باشد دقیقا رودروی کلمه «الله» هستند و ما از آنها نیز بحث می کنیم. آنها شریکان مفروضی هستند که مشرکان برای خدا در نظر گرفتند و خداوند از آنها گزارش داده است. اگر اینها را استثنا کنیم، 2811 بار کلمه «الله» با مشتقاتش باقی می ماند که عبارتند از: کلمات «الله» فالله، لِلَّه، بِالله، فلِلَّه، آلله، تَالله. علاوه بر اینها، در قرآن کریم صفات خداوند را که در نظر نگیریم، خود کلمه «الله» بار، ضمایری مثل هو، ک، ایاک، انّا، نحن، انا، انت، نا، که به ذات خداوند اشاره دارد، خود آنها هم از یک بسامد و فراوانی زیادی برخوردار هستند. یعنی خود آنها وقتی به کلمه «الله» اضافه می شود، حجم واژگانی که در قرآن کریم به کلمه «الله» اشاره می کند بسیار بیشتر می شود. حال بیفزایید به این مجموعه، صفاتی را که بعدها درباره آنها بحث می شود؛ از جمله کلمه «ربّ» که بالغ بر 900 بار در قرآن تکرار شده است. این حجم عظیم تکرار کلمه «الله» و برخی از صفات خداوند و ضمایری که به خداوند اشاره دارند، تصدیق خواهید کرد که این کتاب در واقع کتابی است که در اصل مربوط به حوزه خداشناسی است. به نظر می رسد که رسالت اصلی این کتاب این است که خداوند را به گونه ای وارد ذهن، دل و زندگی مردم بکند.

یعنی هم در مقام نظر و هم در مقام عمل مردم مدام به خدا توجه داشته باشند. خدا را بشناسند، نقش خدا را در عالم باور کنند، یگانگی خداوند را با تمام وجود احساس کنند و با خداوند زندگی کنند؛ با ذکر و یاد و توسل و کمک گرفتن از خدا با خداوند زندگی کنند.

با توجه به این از زاویه دیگری هم می توانیم آیات قرآن کریم را که درباره «الله» است یا به گونه ای مربوط به خداوند است طبقه بندی بکنیم:

یک؛ از زاویه معرفت «الله» یعنی آیاتی هستند که مربوط به شناخت خداوند هستند؛ چه شناخت خداوند، چه شناخت صفات خداوند و چه شناخت افعال او.

دو؛ گروه دیگری از آیات، مربوط به خداشناسی نیست، بلکه مربوط به مناسبات انسان ها با خداوند است. این دسته از آیات کمتر در حوزه خداشناسی به کار گرفته می شود و کمتر مورد توجه است، هرچند برای کامل کردن و جامع دیدن معرفت «الله» در قرآن باید اینها مورد توجه قرار گیرد. وقتی نوشته های قرآن پژوهان در این باره ملاحظه می شود، می بینید که عمدتا به سراغ آن دسته از آیاتی رفتند که به گونه ای خداوند یا صفات او را معرفی می کنند. اما آیات بسیاری در قرآن کریم وجود دارند که در آنها مناسبات انسان ها با خداوند بحث می شود. یعنی اینکه خداوند در این آیات به انسان ها می گوید که شما با خداوند چگونه رابطه برقرار کنید. مثلا آیاتی که درباره ایمان به خدا است، خداشناسی نیست، بلکه نسبت انسان به خداوند را بیان می کند . به عبارت دیگر ، این آیات درباره باورمندی، احساس قلبی و تعلق خاطر است. کفر به خداوند، شرک به خدا، توکل به خدا، اعتماد به خدا، استعاذه به خدا، دعا و تقرب به خدا، اخلاص برای خدا، امیدواری به خدا، ترس از خدا، تقوای خدا، لقای خدا و عبادت خدا که در حوزه اخلاقیات هم هستند در  قرآن کریم آمده است. همچنانکه گفتیم این آیات در حوزه معرفت «الله» و خداشناسی کمتر مورد توجه هستند.

ادامه دارد …..

معارف قرآن – درس اول

با این که ما همانند متکلمان و فلاسفه می توانیم از عقل مان استفاده کنیم و درباره خداوند سخن بگوییم چه ضرورتی دارد که از خداشناسی در قرآن بحث شود. برای پاسخ بدین پرسش لازم است که در آغاز از انواع شناخت سخن بگوییم.

holly-quran-book

روش های بدست آوردن حقایق عالم چیست؟

آگاهی یافتن انسان از واقعیت ها و حقایق عالم  به وسیله روش های ذیل ممکن است:

  1. علم حصولی: آدمی پیش استاد می رود مطالعه می کند فکر می کند و آن گاه چیزهایی را به دست می آورد. راه مرسوم برای  غالب مردم دنیا همین راه است. این راه «علم حصولی» نام دارد که متکلمان و فیلسوفان همین راه را طی می کنند. اندیشه ورزی و تعقل، فهم از راه دیدن، شنیدن  لمس کردن و چیزهای دییری که در هر صورت در اختیار انسان است و ابزار فهم آدمیان به شمار می رود.
  2. مکاشفه: راه دوم راه دشوارتری است که راه مکاشفه و راه شهود نام دارد. این کار یک مقداری دشوارتر اسدت و برای هر کسی میسور و ممکن نیست. انسان باید سختی هایی متحمل شود، هرچند گاهی بدون طی کردن سختی ها به انسان الهام می شود و آن الهام ها نیز عمدتا شهودی است؛ یعنی از طریقی کشف های درونی به ذهن و دل انسان القا می شوند و انسان به چیزی علم پیدا میکند. گمان نمی کنم بشود این را انکار کرد چه اینکه برای خیلی ها اتفاق افتاده است که یک دفعه به ذهن شان چیزی خطور می کند بی آن که مطالعه کند و یا پیش استاد برود و حتا در مورد آن بیندیشد. صرفا یک الهام و القا در نفس است و گاهی کار اندکی پیچیده تر می شود. بدین معنا که آدمی باید راه هایی را طی کند، ریاضت بکشد تا بر اثر تزکیه نفس و پاک کردن دل حقایقی بر آیینه دلش منعکس شود. راهی که به عرفا نسبت داده می شود همین است. این راه برای انسان ها نسبی است؛ بدین معنا که برخی از انسان ها کمتر و برای برخی دیگر بیشتر است ولی در هر صورت اصل این راه غیر قابل انکار است
  3. ایمان: انسان می تواند از طریق اعتماد به شخصی به حقایقی دست یابد. همین که کسی به کس دیگری اعتماد می کند آن اعتماد برای انسان زمینه ای را فراهم می کند که انسان بتواند با اعتماد به آن شخص گفتارها و آموزه های او را بشنود و به او ایمان بیاورد و بپذیرد که اینها حقایقی است که آن شخص مورد اعتماد به انسان میدهد. شاید در بحث های معرفت شناسی این کمتر مورد توجه قرار گیرد، ولی به نظر می رسد که این در سطح توده های مردم متعارف است. مثل اینکه کسانی به خبرگزاری هایی اعتماد می کنند و خبرهای آن را قبول میکنند با اینکه نه مکاشفه می کنند و نه این که راه حصول دارند.

گاهی درجه اعتماد عمیق تر می شود و اعتماد نسبت به افرادی است که با عالم ماورای طبیعت سر و کار دارند. صرف همین اعتماد باعث میشود که به گفته ها و آورده ها و به تعبیر دینی به آموزه های دینی ایمان بیاورد و آنها را باور کند. از این رو هنگامی که پیامبری مورد اعتماد مردمی قرار میگیرد و مردم به او ایمان میآورند وقتی او از بهشت، جهنم، قبر، قیامت، لوح، قلم، عرش و چیزهای دیگری که در اختیار بشر نیست و انسان نمیتواند به آنها دسترسی پیدا کند مخالفت می کند و می گوید که اینها درست است. بخش قابل توجهی از باورهای اعتقادی ما مربوط به این راه سوم است. بیشتر انسان ها برای رسیدن به ماورای طبیعت نه راه علم حصولی در اختیار دارند و نه این که همه انسان ها این امکان برایشان وجود دارد که بتوانند با کشف و شهود به همه حقایق عالم دست یابند. به نظر میرسد که ساده ترین راه برای توده های مردم اعم از کسانی که تحصیلات عالی دارند و ندارند این است که یک انسان مورد اعتماد خبرهایی بیاورد و دیگر انسان ها به او اعتماد داشته باشند و سپس به او ایمان بیاورند. البته اعتماد و ایمان پیدا کردن لغزشگاه خیلی عجیب، پیچیده و لغزنده ای است. به وجود آمدن آن اعتماد باعث میشود که انسان همه خبرها و آموزه های او را قبول داشته باشد.